تبليغاتX
جیشت!

روبروی سوییت ما دارن بنایی می کنن...

ما رو که دیوونه کردن هیچ ، ببینین سر درخت بدبخت چه بلایی آوردن!!!

      

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:42 |

به مناصبط روظ معلم:

معلم اضيظم عذ اينكه به من خاندن و نوشطن عاموخطي حذار بار اضط ممنونم

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:31 |

یک چند روزی با بچه های دانشکده رفتیم یزد، بازدید علمی!!!

البته اگه راستش رو بخواهید گودبای پارتی بچه های ورودی 82 بود. چون به سلامتی داریم فارغ­التحصیل می­شیم!

از ته دل می تونم بگم که یکی از بهترین خاطرات زندگی­ام بود.

چیزهای عجیب خیلی زیادی توی این اردو دیدیم، مثلاً وقتی رفتیم آتشکده­ی زرتشتیان، گفتن که این آتشکده n ساله خاموش نشده و هیزمش از چوب زردآلو تأمین می­شه!

البته شاید وقتی گوشهای ما رو دیدن که یک ذره زیادی دراز بود، تصمیم گرفتن که به ما بگن ....

 

     

 

البته این آتشکده زیادی هم عجیب نبود ولی این یکی رو  ببینید:

 

            

 

و یا این...

 

               

 

این عکس رو توی یکی از سرداب های یزد گرفتیم...

 

         

 

این جا هم باغ دولت آباده...

 

     

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:17 |