نه اشتباه نکن این آقا ...
اوه! نه ببخشید این خانوم که میبینی، ملکهی زیبایی نیست!!! بلکه ایشون سوگلی ناصرالدین شاه هستند!

من وقتی این عکس رو دیدم به ناصرالدین شاه حق داد که با داشتن چنین سوگلی، یک حرمسرا پر از زن های مختلف داشته باشه!
|
نه اشتباه نکن این آقا ... اوه! نه ببخشید این خانوم که میبینی، ملکهی زیبایی نیست!!! بلکه ایشون سوگلی ناصرالدین شاه هستند!
من وقتی این عکس رو دیدم به ناصرالدین شاه حق داد که با داشتن چنین سوگلی، یک حرمسرا پر از زن های مختلف داشته باشه! + نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت
11:17 |
دو خدا وجود دارد، خدایی که استادان دانشگاه دربارهی آن به ما میآموزند و خدایی که خود به ما میآموزد. دو خدا وجود دارد، خدایی که در بلنداست و خدایی که در زندگی روزمره ما حضور دارد. خدایی که از ما میطلبد و خدایی که قرضهای ما را میبخشد. دو خدا وجود دارد، خدایی که ما را زیر بار گناهان خرد میکند و خدایی که با عشق خویش ما را آزاد میسازد. مکتوب- پائولو کوئیلو + نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت
11:41 |
شنبه گذشته جشن فارغ التحصیلیمون بود ! نمی دونم چه جوری این چهار سال به این زودی تمام شد و ما به پایان خط رسیدیم. توی جشن که همه خوشحال بودن، اما تا چند روز بعد حال هممون گرفته بود! شاید به خاطر این بود که جشنمون عالی بود اما بعدش فهمیدیم که چه بلایی سرمون اومده!
خوبی جشن دلایل خیلی زیادی داشت، ولی مهمترین دلیلش شاید این بود که دو تا مجری داشتیم که البته مجری موفق من بودم! و خنگش رضا میرجلیلی بود!
کیکیمون آخر جشن فارغ التحصیلی بود! نگار شونصد روز توی اینترنت گشته بود تا در مورد شکل کیک به نتیجه رسیده بود! متن ادبی فاطمه همون اول گریه همه رو درآورد...
ما نمی دونستیم حسین گرجی این قدر هنرمنده وگر نه زودتر از این حرف ها ازش استفاده میکردیم!!!
یک شعر قشنگ سروده بودیم برای جشن که البته ایده اش رو از مریم حیدرزاده گرفته بودیم کلی هم با احساس خوندیم، همه حال در وکردن! این هم شعرمون: روزای خیلی طلایی یادته ؟ روز ترس از جدایی یادته ؟ روزای بی غم و غصه یادته ؟ ببینم اول قصه یادته ؟ روز اعلام نتایج یادته؟ خبر خوش کلاغه یادته ؟ هوافضای شریف آوردی یادته؟ ذوق من روز قبولی یادته؟ عصر اون روز اول یادته؟ آش می خوردیم و می گفتیم یادته؟ چرتای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی یادته؟ روزای تحویل تمرین یادته؟ شب کپ زدن تمرین یادته؟ اشکال درسی داشتی یادته؟ هیچ کس و جز من نداشتی یادته؟ تمرینای استاتیک خوب یادته؟ دور آچار خط کشیدیم یادته؟ تا صبح مشق شب نوشتیم یادته؟ آخرش نمره نداشتیم یادته؟ تقلب تو جیب من بود یادته؟ غصه هامون خیلی کم بود یادته؟ مشکل آموزشی داشتیم یادته؟ ثقفی رو دیدن غدغن بود یادته؟ رویای نمره ی بیست و یادته؟ همون رویا که حالا نیست و یادته؟ زدن نمودار منفی یادته؟ سیالات و هی افتادی یادته؟ جکای دکتر طیبی رو یادته؟ هی می گفت پلگنه رو خوب یادته؟ حرفامون سر کلاسا یادته؟ جای من میرفتی بیرون، یادته؟ سیالات با دکتر هجران یادته؟ اون همه کوییز می دادیم یادته؟ تاخیر کلاس فرشچی یادته؟ هی می گفتی کلاس داشتی یادته؟ کلاس مقاومت مصالح یادته؟ صندلی رو میز می داشتن یادته؟ پای اسب رو شکوندن یادته؟ خانوم دکتر دامپزشک و یادته؟ می خواستی سوال بپرسی یادته؟ دکتر کاوه نمی ذاشت و یادته؟ هی می گفت عزیز نمی شه یادته؟ رات نمی داد تو کلاس و یادته؟ تحلیل سازه با ادیب و یادته؟ مواد و روش های ساخت یادته؟ انگلیسی با لهجه ی یزدی یادته؟ نوت های ایرو داشتیم یادته؟ سلطانی هی نوشت و پاک کرد یادته؟ اوس کریم و هی صدا کرد یادته؟ ملائک سوال می پرسید یادته؟ حس نبود جواب بدی رو یادته؟ هی می گفت ما خیلی خنگیم یادته؟ هی می گفت ماها مشنگیم یادته؟ سر کلاس ها زجر کشیدن یادته؟ طعم مشروطی چشیدن یادته؟ واسه ده درسا رو خوندن یادته؟ روزی ده تا چایی خوردن یادته؟ اجرای پشت شیشه یادته؟ همونا که خیلی زشته یادته؟ پیچ و مهره های کارگاه یادته؟ جریمه اش کیک و کلوچه یادته؟ نمره های خوب گرفتیم یادته؟ n نمره رو نمودار رفتیم یادته؟ کلاس ها همش تعطیل بود یادته؟ غفوریان سرش شلوغ بود یادته؟ آز ترمو با مکانیک یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن یادته؟ ثبت نام بدون امضا یادته؟ جعل امضای اساتید یادته؟ هنداوتای طراحی سازه یادته؟ هی V-n دیاگرام کشیدیم یادته؟ رضا پروری فوتسال یادته؟ سوتی های رضا میرجیل یادته؟ رجب و بازی ندادیم یادته؟ مجتبی گل نمی زد رو یادته؟ چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ ترم هفتم یادته؟ استادا حالمون و خوب گرفتن یادته؟ ترم هفتم یادته؟ فکر فوق این جا نبودن یادته؟ ترم هفتم یادته؟ قربانیان و ملائک یادته؟ ترم هفتم یادته؟ پورتاکدوست و حداد یادته؟ ترم هفتم یادته؟ خواب دیدیم فوق همه اینجان یادته؟ اما استادا نذاشتن یادته؟ طرح آت ت که حذف شد یادته؟ چشممون زدن حسودا یادته؟ گفتی ما باید جدا شیم یادته؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته؟ گفتی این جا یه هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟ من و تو روزا و لحظه ها رو باختیم یادته؟ ساعتا و هفته ها رو باختیم یادته؟ مشق و درسا رو نخوندیم یادته؟ اصلاً هیچی یادته؟ حیف شعری که نوشتیم یادته؟ شعر ما بد هم باشه زیادته... برنامه اخباری که محسن علی وردی و مهدی جلال مآب اجرا کردن هم عالی بود!
سه هفته خودمون و خفه کردیم که عکس کوچیکی بچه ها رو جمع کردیم، همین طور عکس هایی که از سال اول با هم گرفته بودیم و احمقی به نام ریحانه درسهاش و گذاشت کنار و این عکسها رو Powerpoint کرد. تعریف از خود نباشه، عالی شده بود!! رضا پروری هم چند روز دوره افتاده بود تو دانشکده و از بچه ها فیلم می گرفت، هر کسی یک خاطره قشنگ تعریف کرده بود. این کلیپ هم بی نظیر شده بود! سه هفته است هی داریم می ریم دم در اتاق استادا و براشون کارت دعوت می بریم و التماسشون می کنیم که بیان، آخر سر هم نصفشون اومدن! ولی مهم این بود که استادهای گل همشون اومدن!
یک سری از استادها رو هم فقط موقع شام دیدیم!!!
البته موقع شام خوردن علاوه بر غذا حواسشون به چیزهای دیگه هم بود... مثلاْ مبایلشون...
همه ی بچه ها از دل و جون مایه گذاشتن کاظم فیاض بخش حسین رجبی زینب محبی فاطمه پور محمد مسعود عطار محمد حسین خوشینی احسان سرابادانی و یک عالمه نفر دیگه.... (از اون هاییکه یادم رفت اسمشون و بنویسم معذرت می خوام...)
امیدوارم همه اون هایی که توی جشن بودن هر جا هستن شاد و خوش و پیروز و سربلند باشن...
+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت
0:34 |
میشنوی؟ صدای گامهای عقربههای سنگین ساعت را میشنوی؟ چه با شتاب یکدیگر را دنبال میکنند و چه بی پروا در پی هم حیرانند، می دوند و ما، غافل از این بازی ساده، که گرد زمان را رد چهرههایمان میافشاند، گاه و بی گاه میایستیم و دفتر حوادثی را که عقربهها برایمان به خاطره تبدیل کردهاند، ورق میزنیم... و اکنون بار دیکر به دفتر خاطراتمان بر خواهیم گشت و این بار صفحههایی را خواهیم خواند که در طول چهار سال و در کنار یکدیگر رقم زدیم. و به شادباش لحظه های شادمان و تا فراموش نکنیم و ساده نینگاریم بازی عقربه ها را، جشن خواهیم گرفت و در کنار یکدیگر،لحظات را ماندگار خواهیم کرد. وعده ی ما: شنبه 12/ 3/ 1386 ساعت 16:30 الی 20 آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه + نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت
0:29 |
|
|