تبليغاتX
جیشت!

«کمپوت­ آدم» و نحوه­ی تولید آن، بسته به ساختار و فرهنگ جامعه­ی مورد نظر، متفاوت است. در این مقاله(!) قصد داریم تا به بررسی چند نوع از این کمپوت­ها در جامعه­ی ایرانی بپردازیم:

 

۱. کمپوت اتوبوسی: یکی از انواع مختلف کمپوت­هایی که تقریباً همه­ی ایرانی­ها با آن آشنایی داریم، کمپوت اتوبوسی است. تابه امروز این کمپوت مخلوطی از جنس مذکر و مؤنث بود که البته به علت تفاوت در چگالی، با هم مخلوط نمی­شدند، بلکه مثل ترکیب آب و روغن از هم جدا می­شدند. البته چند روز پیش، بنده در نمونه­ای از این کمپوت قرار گرفتم که به علت احتمال وجود ناخالصی در جنس مذکر و مؤنث، این دو دسته را در دو قوطی اتوبوسی متفاوت قرار  داده بودند! 

             

 

۲. کمپوت مترویی: دسته­ی دیگری از کمپوت های انسانی در ایران، کمپوت­های مترویی هستند. این دسته از کمپوت­ها به دلیل حجم بینهایت(!) و شتاب کاهنده_افزاینده­ای که دارند، غیر قابل تحمل­ترند، مخصوصاً وقتی یک نفر با سبزی قرمه سبزی وارد این نوع کمپوت شود!

 

                                         

 

۳.کمپوت مقدس(!): این نوع کمپوت­ها را می­توانید در کنار اماکن مقدس پیدا کنید. جایی که مواد تشکیل دهنده­ی کمپوت، دور سازه­ی مرکزی به گرد هم جمع می­شوند. دلیل این امر نیز احتمال بخشودگی گناهان کبیره، در صورت برخورد با سازه­ی  مرکزی اعلام شده است. در این کمپوت­ها نیز دو جنس مذکر و مؤنث به وسیله­ی یک دیواره­ی نامتخلخل(!) از هم جدا شده­اند! به علت استفاده بسیار زیاد از گلاب در این کمپوت، بوی بد مواد تشکیل دهنده­ی کمپوت، تا حد بسیار خوبی، قابل تشخیص نمی­باشد.

 

                    

 

۴.کمپوت ...: دسته­ی دیگری از کمپوت­های آدمیزاد وجود دارند که به علت وجود یک آدم به خصوص در یک مکان خاص تولید می­شوند. یکی از این کمپوت ها روز سه شنبه­ی گذشته در سالن جابربن­حیان دانشگاه، به مرکزیت پروفسور جوزف تیلور (برنده­ی جایزه­ی نوبل فیزیک) تولید شد. در این دسته از کمپوت­ها بسته به این­که فرد مرکزی چه کسی باشد، مواد تشکیل دهنده­ی کمپوت فرق می­کنند و بنابراین نمی­توان رفتار این گونه مواد را پیش بینی نمود!!!

                                 

 

 

انواع بسیار زیادی از کمپوت­های آدم در جامعه­ی ایرانی یافت می­شود که به علت کمبود حوصله در نویسنده، از ذکر باقی آن چشم پوشی می­کنیم!

 

این هم عکس های کمپوتی پروفسور جوزف تیلور:

 

        

 

       

 

       

 

این هم یک عکس شبه کمپوتی:

 

                        

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 19:4 |

بچه­هایی که با دکتر ملائک درس طراحی هواپیما رو گذروندن با این واژه به خوبی آشنا هستند. درسته که دکتر ملائک از هر چیزی تعریف نمی­کنن، اما بعضی چیزها هستن که از نظرشون «شاهکار طراحی» محسوب می­شن!

من هم چون به هرحال پرورش یافته­ی دکتر ملائک هستم، از هر چیزی خوشم نمی­آد و به هر چیزی نمی­گم «شاهکار طراحی»!

اما چند شب پیش با چند تا از دوستان رفتیم بلوک جدیدی رو که توی خوابگاه ساختن بررسی کردیم. واقعاً «شاهکار طراحی» بود!!!

 

                            

 

فکر کنم من هم که فقط یک «درس نقشه کشی ۱» پاس کردم نمی­تونم به این خوبی، زمین به اون بزرگی رو حروم کنم و نقشه­ی به این افتضاحی در بیارم!

اگه از بیرون به این ساختمون نگاه کنی نسبت به بلوک­های قبلی خیلی بهتر به نظر می­رسه؛ حتی توی راه پله­ها هم خیلی خیلی بهتر از اون قدیمی­هاست. پاتو که توی سوییت­ها می­گذاری، کمدها و قفسه­های خشگل چشمت رو می­گیره، اما کافیه یک ذره به چیدمان اتاق­ها فکر کنی!

                             

درسته که تمامی شونزده واحد این بلوک با هم متفاوتن و هیچ هماهنگی با هم ندارن(!) اما یک سری چیزهایی هست که بین همشون مشترکه، مثل:

۱.فکر می­کنین اگه یک اشکال در برق و سیم­کشی و ... این سوییت ها پیش بیاد، باید چی کار کنن؟!!

                                     

۲. استفاده از تمامی پریزهای برق این اتاق­ها با اعمال شاقه انجام می­شه!

                                      

۳. برای خالی نبودن عریضه سعی کردن در بعضی از جاها پنجره تعبیه کنن! البته چون هدف درس خواندن محضه، به هیچ عنوان، حتی برای تهویه اتاق نیز نباید با بیرون هیچ گونه ارتباطی وجود داشته باشه! مبادا حواس کسی یک ذره پرت بشه!

               

۴. تا اتمام این ساختمون، حتماً یک رابطه­ی منطقی بین «دوش آب»، «کابل برق» و «هوا کش» برقرار خواهد شد!

                

۵. از آن جایی که بین تمامی سازندگان این بلوک هماهنگی کامل برقرار بوده، نجار با بنا هماهنگ کرده که کمدها رو یک جوری بسازه که حتما یک فضای پرت داشته باشه!

                        

من فکر می­کنم اصلاً امکان نداشته که به جای دو تا کمد با این ابعاد ناز(!)، سه تا کمد با ابعاد زیر ناز (!) یک دو تا کمد با ابعاد بالای ناز(!) بسازن، چون به هرحال بچه­ها یک جایی رو برای قایم شدن موقع بازی خیلی ناز «قایم موشک» لازم دارن!!!

به هرحال این قدر اشکال توی خوابگاه ما وجود داره که نمی شه به این جور چیزها گفت ایراد و اشکال.

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 17:33 |

                                               توی خوابگاه خودتی و خودت!

برای من که توی خونه همه کارهام رو برام انجام می­دادن، این جمله­ی «خودتی و خودت» خیلی پر مفهومه!

با توجه به این جمله­ی «خودتی و خودت» می­تونی به دو صورت رفتار کنی:

  1. از تمام کارهایی که بقیه برات انجام می­دادن صرف نظر کنی!
  2. همه­ی کارهایی که بقیه برات انجام می­دادن رو خودت انجام بدی!

هر کدوم از این دو، مزایا و معایبی داره که فقط کافیه یک دوست صنایعی داشته باشی تا کارهای مختلف رو برحسب این دو بهینه کنه! البته باید پارامترهای زیادی رو در نظر بگیره، مثل ضریب لختی خودت (همان ضریب تنبلی)، ضریب اهمیت ( که از تقسیم اهمیت کار به نتیجه حاصل به دست می­آد) و ....

 

اگه تمامی این ضرایب رو بذارین توی فرمول، در مورد من نتیجه می ده که باید از «سبزی» صرف نظر کنم!

ولی امروز بعد از چهار سال در خوابگاه بودن بالاخره کودتا کردم و سبزی خریدم، بعد پاک کردم، بعد شستم، بعدش هم می­خوام برم بخورم!!!

 

                    

 

البته شاید دلیلش این باشه که بعد از چهار سال سکونت در خوابگاه ضریب لختی­ام اومده پایین و داره به سکت صفر میل می­کنه!

 

                    

حالا از کارهای خانه داری، فقط بچه­داری رو بلد نیستم (!) که به علت بالا بودن مخارج دانشگاه قراره با هم­اتاقی­هام یک مهد کودک توی اتاق باز کنیم و بچه­های ناظمه­های خوابگاه رو نگه داریم، تا هم یک چیزی گیر ما بیاد، هم یک کاری یاد بگیریم و هم ساکنین خوابگاه از دست بچه­های بی­تربیت ناظمه­ها خلاص بشن!!!

                   

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 17:19 |

مراحل چاپ یک مجله در ایران:

                                       

۱.  انتخاب یکی از نام های

فردای سبز، فردای روشن، فردای امروز، فردای فردا، فردای پس فردا، فردای پسون فردا و ...

خانواده ی فردا، خانواده ی موفق، خانواده شاد، خانواده ی سبز و...

راه سبز، جاده ی سبز، زندگی سبز، زندگی بنفش، زندگی قهوه ای و ...

موفقیت، توفیق، سربلندی، سرافرازی، شادابی، نشاط و ...

۲. انتخاب یک هنرپیشه، فوتبالیست، خواننده و ...

اگر انتخابتان یک هنرپیشه است، بهتر است توی یکی از سریالهای آبکی پرطرفدار جدید تلویزیون بازی کرده باشد!

بهتر است انتخاب یک فوتبالیست، بعد از پیروزی تیم ملی بر تیم جزیره ی سوشالاپاماسونامی(!) در گواتمالا انجام بگیرد! اگر این فوتبالیست به تازگی وارد کار خوانندگی شده باشد که چه بهتر!

۳. حال کافی است یکی از مصاحبه های این فرد را بخوانید و هر گونه برداشتی از هر جمله ای را بنویسید. به عنوان مثال:

آقای «محرم قلیپور کاشی» از این که گوجه فرنگی سرخ شده در سس تاتار را با یک لیوان شیر مخلوط کرده و میل نمایند، خر کیف میشوند!

خانوم «فیفولی» در رستوران «جلبک دریایی» با آقای «گوگولی» آشنا شدند و بعد از بازی در فیلم «تو در دل و روده ی من هستی» یک دل نه صد دل عاشق ایشان شدند. البته این عشق کاملاً دو طرفه بوده و به ازدواج این دو کبوتر سینمای ایران منجر شده است. قرار است این زوج هنری همراه با هم در فیلم های «مسافر»، «عروس»، «دوماد» و «پدر زن»، «پدر شوهر»، «پدر سالار»، «روز اول»، «روز دوم»، «روز سوم»، «روز چهارم» ... «روز یک هزار و هفتصد و چهل و ششم» و ... بازی کنند.

                                      

۴. برای طرح روی جلد، عکس یک فرد محبوب را همراه با چند تیتر رنگی کنار هم بگذارید. در حال حاضر عکس یانگوم بیشترین طرفدار را دارد.

                                                

۵. با گذاشتن چند تا تست خودشناسی و طالع بینی هندی و چینی و مصری و سواحل عاج و ... کار شما تمام می شود!

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 13:55 |

«طرح حجاب» کلمه ای است که همگی کم و بیش شنیدیم و یا درگیرش شدیم، امسال این طرح، که قراره باعث ارتقای سطح سلامت فرهنگی جامعه بشه، در جای جای کوچه و خیابون خودش رو نشون می­داد. به عنوان مثال:

 

۱. پای مانکن هایی که شلوار کوتاه داشتن و ساق پاشون دیده می شد رو با پارچه پوشیده بودن تا مبادا باعث تحریک مردان سالم و چشم و گوش بسته­ی این مرز و بوم بشه!

 

۲. به دستور رئیس جمهور، قرار شد تلویزیون بیشتر به پخش فیلم­های ساخت داخل بپردازه و از نشان داده فیلم­های مستهجن خارجی که زن­های بی حجاب از خدا بی خبر، توش به انجام حرکات قبیحه می­پردازن، خودداری کنه!

 

۳. قلیون که یکی از مصداق­های فرهنگ غربی (!) و باعث انحطاط جامعه­ی اسلامی­است رو جمع کردن! البته به احتمال زیاد خرید و فروش مواد مخدر از جمله همین تریاک خوش رنگ آشنای خودمون(!)( این جمله رو واسه­ی هم ولایتی­ها نوشتم!) که مکان استفاده­ی عمومی نداره و توی خونه­ها مصرف می­شه، رواج بیشتری پیدا می­کنه!

به هرحال درست کردن ظاهر جامعه، برای بستن دهن خیلی­ها کافیه!

 

۴. این طرح حجاب به جایی رسید که توی یکی از شهرستان­های میهن اسلامیمون، دختری رو به علت پوشیدن کفش سفید رنگ گرفتن!

 

۵. و هزارها هزار مثال دیگه شاید یکیش در مورد من، تو و ... باشه!

 

خوب البته خیلی از چیزها هم بود که نشد امسال اجراش کنن و قراره برای سال دیگه روی این مسأله نیز تحت بررسی و کار کارشناسی (!!!) قرار بگیره و فعالیت­های فرهنگی بیشتری انجام بگیره، از این جمله:

۱.قراره هرگونه عکس زن­های بی­حجاب که در جامعه وجود داره، جمع بشه و با انجام اصلاحات به صاحبانشون برگردانده بشه! البته لازم به ذکر است که هزینه­ی پست بر عهده­ی صاحب عکس خواهد بود! در این راستا بسیاری از صاحبان صور قبیحه اقدام به سوزاندن عکس­هاشون کردن تا از پرداخت هزینه­ی پست معاف بشن!

 

                         

 

قابل ذکر است که عکس­هایی که قابلیت اصلاح نداشته باشن، جایگزین خواهند شد!

 

 

 

 

         

 

۲.قراره در پارک­ها دو در ورودی جداگانه برای خانم­ها و آقایان تعبیه بشه و پارک­ها نیز به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم بشه! البته از آنجا که جنس برتر(!) مرد نمی­تونه جلوی خودش رو بگیره و احتمال هرگونه چشم چرانی وجود داره، باید خانم­ها با پوشش کامل اسلامی در پارک حضور داشته باشن! البته به علت آزادی­های زیادی که در مملکت ما به بانوان عفیفه داده می­شه، خانم­ها اجازه دارن از تمامی وسایل تفریحی موجود در پارک­ها استفاده کنن!

 

                  

 

۳.از  آن­جا که حتی حیوانات نیز ممکنه باعث تحریک آقایون بشن(!)، قراره تمامی جانورهای خانگی که صاحب دارن با پوشش کامل که در خور جامعه­ی ما باشه، وارد جامعه بشن! حیوانات خیابانی نیز جمع آوری شده و تحت آموزش قرار خواهند گرفت .

 

                        

 

۴.از آنجایی که اجرای این طرح حجاب تنها برای آقایان ناراحتی­ها و مشکلات روانی را به وجود خواهد آورد، امکاناتی برای جایگزینی به وجود خواهدآمد. از آن جمله، دفاتر ازدواج و طلاق به صورت شبانه روزی برای صیغه کردن در خدمت عموم آقایان چشم و دل پاک این مرزو بوم خواهند بود. حتی امکاناتی از قبیل صیغه­ی همزمان چندین زن، صیغه­ی اینترنتی و ... نیز به وجود خواهد آمد.

 

                     

 

به علت این که برخی از آقایون این مملکت خیلی خیلی چشم و دل پاک هستن و توانایی پیدا کردن زن صیغه­ای را ندارند، کاتالوگ­هایی با نام «صیغه­نیوز» در کیوسک­های روزنامه فروشی به فروش خواهد رسید. برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی اینترنتی زیر مراجعه نمایند:

 

                                     WWW.Sighenews.Com

 

۵.اقدامات فرهنگی بسیار زیادی در دست بررسی و کار کارشناسی است و در صورت تصویب به اطلاع عموم خواهد رسید!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 15:23 |
این رو توی سایت Birjandcity خوندم شاید واسه شما هم جالب باشه (منظورم هم ولایتی هاست !):

اولین سینما در بیرجند در سال ۱۲۹۲ شمسی توسط آقای محمد رضا صمصام الدوله حاکم زابل ساخته شد. این سینما از برق کارخانه ای به نام مارشال استفاده می کرد و به نمایش فیلم های صامت می پرداخت.

دومین سینما در سال ۱۳۴۰ در میدان مرکزی بیرجند توسط آقای محمد رضا فریدونیان تاسیس گردید که بعدها به سینما فردوسی شهرت یافت. سومین سینما در سال ۱۳۴۵ توسط آقایان رضا کاشانی و احمد خزائنی به نام سینما پارس دایر گردید که در حال حاضر به سینما قدس مشهور می باشد...

                                           

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 13:6 |

بر گرفته از «سیاحت نامه ی ریحانه العابدین خراسانی»:

روز پنجم ماه رمضان سنه ­ی یک هزار و چهار صد و بیست و هشت هجری قمری به همراه عده­ای از بزرگان و دانشمندان هم ولایتی، به منظور دیدار کوه­های اطراف پایتخت، به سمت جمشیدیه به حرکت درآمدیم و در آن جا دیدار با تمامی اهل علم حاصل گشت.

کوه­هایی بود دیدنی و بستانها اطراف آن، که بلبلان از شوق دیدن این جماعت به چهچهه در آمده بودند. بزرگی بلبلی را گفت: «از چه رو چنین آواز سر داده­اید؟» بلبل به فغان درآمد که «چه گویم که چشمانم با دیدار این اهل روشن گشت.»

بعد از دیدار بلبلان، دیدار «...گلان»[۱] حاصل گشت، که جماعتی بودند شوریده، که بانگ و فغان سر می­دادند و از یار خود در ادبستان (همان مکتب خانه) کمک می­طلبیدند. گویا این جماعت را ارتباطی بود با «میرزا تقی خان امیرکبیر». لیکن هرچه این بنده­ی حقیر تفحص نمودم، ندانستم که آن ارتباط چه باشد و در این جا بود که فهمیدم با دور ماندن از دیار «بیرجند»، توانایی تحقیق و تفحص[۲] این بنده حقیر رو به زوال گذاشته است.

بعد از قدری طی طریق با پای پیاده به نشستگاهی رسیدیم زیبا، که برکه­ای آب در کنار آن تعبیه شده بود و  یاران هم ولایتی ما در آن حرکات محیرالعقول انجام دادند که ما از دیدن آن بسیار مشعوف گشتیم. اما چه سود که راهبر گروه دستور بازگشت داد و به سمت دامنه­ی کوه به راه افتادیم.

در دامان کوه، در جمع دوستان روزه را گشودیم و از پختنی­های مؤنثگان[۳] همراه، لذت­ها بردیم[۴].

.

.                                                                                                                                              

.

غرض از این جمع، دیدار دوستان بود که حاصل گشت و نشاط فراوان شد.

 

 

                  



[۱]  توضیح گردآوردنده: به دلیل خرابی­هایی که در دوره­ی مغول بر سر کتابخانه­های ایران آمد، کتاب «سیاحت نامه­ی ریحانه العابدین خراسانی» آسیب­های فراوانی دیده است. نمونه­ی این آسیب­ها نیز همین کلمه است که به وضوح قابل خواندن نمی باشد و چند حرف اول کلمه پاک شده است!!!

[۲]  توضیح گردآوردنده: به نظر می رسد که منظور نویسنده، همان واژه­ی فضولی باشد!!!

[۳]  توضیح گردآوردنده: منظور نویسنده همان واژه­ی بانوان است.

[۴]  توضیح گردآوردنده: آن طور که من در کتاب­های تاریخی دیگر، شرح وقایع آن روز را خواندم، به نظر می­رسد که غذای خوشمزه­ی آن روز پنیری بوده که بانوان آن جمع، خود آن را درست کرده بودند!!!

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 10:21 |