تبليغاتX
جیشت!

  - چی؟ سفارش من؟

- آخه سفارش من توی منوی شما نیست!

 

- من یک عید خوشمزه می­خوام با سس خواب فراوون!

- بی زحمت اگه می شه یک ذره چاشنی مهمونی­اش رو کم کنید!

- یک سالاد آرامش هم بذارین تنگش!

- نوشیدنی هم برام دلستر مهربونی بیارین!

- دسر؟

- دسر رو قبلا سفارش دادم، همۀ دوست­های قدیمی!!!

                    

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 0:23 |

بخش هایی از کتاب «علم السیارات و الطیارات» نوشته یکی از عالمان هوافضایی:

به کنار بوفه برشدیم و پیاله ای (یا به قول غرب زده های روشن فکر مآب امروزی، لیوانی)چایی بگرفتیم،  این پیاله های جدید[۱] را دومزیت باشد:

۱. در هنگام آغاز شرب چای، از شعف در پوست نمی گنجی. چون پیاله ای است بس بزرگ که در آن به وفور چای است و تو مشعوف که همه اش از آن تو می باشد!

۲. مزیت دوم این پیاله ها این است که در هنگام اتمام چای، از این که بالاخره این چای تمام شده و تو راحت گشته ای، در پوست نمی گنجی! البته این مزیت دوم را ملت بلاد اصفهان بیشتر درک کرده و در باب آن کتاب ها نوشته و رنج ها کشیده اند!

                         


[۱]این پیاله های جدید چند صباحی است به بازار آمده و بسیار بزرگ تر از نوع قبلی آن می باشد!

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 21:39 |
امروز با بروبکس رفته بودیم چیتگر،  تابلوی راهنمای خارق العاده زیر کشف شد!!!

          

به تصویر بالا خوب دقت کنید، به نظر شما نویسنده تابلو چگونه آدمی است؟

۱. نویسنده ی این تابلو یک فینگلیش نویس خوف بوده که به جای معادل انگلیسی واژه ی اورژانس از معادل فینگلیش آن استفاده کرده است!

۲. نویسنده این تابلو یک آدم غرب گریز بوده که برای لگد مالی و ضربه زدن به فرهنگ منحط غربی، معادل انگلیسی واژه ی اورژانس را اشتباه نوشته است!

۳. نویسنده این تابلو یک آدم باحال بوده، که برای خنداندن ملت معادل انگلیسی واژه ی اورژانس را اشتباه نوشته است!

۴. معادل انگلیسی واژه ی اورژانس درست نوشته شده است!!! 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:8 |

امروز یک کشف بزرگ کردم!

همیشه می گفتم چرا «آقایX» یک جوری حرف می زنه! امروز بعد از مدت مدیدی تفکر، پی بردم که ایشون موقع حرف زدن فقط لب هاشون رو تکون می دن و فاصله بین دو تا دندون هاشون اصلا ْتغییر نمی کنه! این فاصله به اندازه ی قطر زبونشونه، چون گاهی از اوقات برای تر کردن لب هاشون زبونشون رو بیرون میارن و خوب که دقت کردم، دیدم زبونشون از بین دندون ها رد می شه و گیر نمی کنه! البته بیشتر که دقت کردم، متوجه نشدم که آیا ایشون برای حفظ این فاصله انرژی خاصی مصرف میکنن یا نه؟!!

                    

از علاقمندان حل این مساله بغرنج علمی، دعوت می شود که proposalهای خود را به آدرس ایمیل این جانب بفرستند!

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 18:32 |

RBA NEWS                                                     

اردوی انتخابی تیم ملی «اردوبازان ورودی ۸۲ دانشکده مهندسی هوافضا» در امروز، در کوه های اطراف پایتخت، برگزار شد!

بنا به اظهارات مسئولین ذیربط، هدف از برگزاری این اردو انتخاب افراد جدید برای برگزاری اردویی که بعد از تعطیلات عید برگزار خواهدشد، بوده است.

 

در این اردو، افراد دعوت شده به تیم، تمرینات زیر را انجام دادند:

۱. خنداندن تا سر حد مرگ

۲. خندیدن تا سر حد مرگ

۳. آماده سازی منقل با مقدار بسیار کمی آتش زنه

۴. خوردن تا سر حد مرگ

۵. اجرای تمامی حرکات محیرالعقول

 

                       

 

اسامی آسیب دیدگان این اردو نیز به شرح زیر اعلام شده است:

۱. کاظم ف.: این فرد به علت آتش گرفته شدن(!) در تمرین «آماده سازی منقل...»، کبود و بی مو(!) شد و به احتمال زیاد از لیست اعضای این تیم حذف خواهد شد!

۲. ریحانه ب.: این عضو پر تلاش تیم، به علت فشار­های وارد شده در تمرین «خندیدن تا سر حد مرگ»، از ناحیه لپ (lop) دچار آسیب دیدگی شد، به گونه­ای که برای ادامه­ی این تمرین، ناچار به گرفتن موضع آسیب دیده شد.

۳. بهار ب.[۱]: این فرد که یکی از مهمانان این دوره از اردوها بود، به علت زیاده­روی در تمرین «اجرای حرکات محیرالعقول»، به درون آب سقوط کرد که با تلاش دیگر اعضای تیم، از مرگ حتمی(!) نجات پیدا کرد!

 

                

 

شایان توجه است دو تن از اعضای کهنه کار این تیم، به علت مشغله­ی زیاد، فقط صبح را در این اردو حضور بهم رسانند. که بنابه گفته سخنگوی این تیم، به علت آماده بودن این دو نفر، عدم حضور در نیمی از تمرینات تیم، هیچ لطمه­ای به آ­نها وارد نخواهد کرد و نام آن­ها هم­چنان در لیست افراد اعزامی به اردوی بعد از عید، قرار خواهد داشت.

 

جایزه­های ویژه­ی این دوره تقدیم شد به:

۱. دکتر فرید: به علت توانایی در تحمل یک مشت خل و چل در طول دوره­ی اردو

۲. نگار ن.: به علت آمادگی بیش از حد در مزه پراندن و تمرین «خنداندن تا سر حد مرگ»

۳. رضا پ.: به علت توانایی در آتش زدن افراد دیگر

۴. مهدی ی.: به علت توانایی در انجام هر نوع حرکت محیرالعقول درخواستی

 

جایزه ویژه این دوره از اردوها نیز به نام آقای «محمد» ثبت شد. این فرد ناشناس که نام­خانوادگی خود را نیز فاش نکرد، همشهری مهدی ی. بود که  توسط ایشان به تیم معرفی شده بود.  بنا به گفته­ی سخنگوی این تیم، علت اهدای جایزه­ی ویژه به این فرد این بوده است که ایشان تنها دانشجوی برق باحال رؤیت شده در سال­های اخیر بوده است. اما به علت سربازدن این فرد از اجرای تمرین «خوردن تا سر حد مرگ» این جایزه به ایشان اعطاء نخواهد شد.

 

در پی حضور نیافتن برخی از اعضای تازه دعوت شده، در اردوی روز جمعه، سخنگوی این تیم اعلام کرد که اسم این افراد از لیست افراد اعزامی به اردوی بعد از عید حذف خواهد شد.

  


[۱] در این جا هرگونه ارتباط خواهرانه بین این فرد و ریحانه ب.، به شدت تکذیب می­شود.

 

                               

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 22:34 |

دانشگاهمون توی همه چیز تک بود، به تازگی هم بوی کود حیوانی به مناظر بکر طبیعی اش اضافه شده!

اگه قضیه به همین جا ختم بشه خوبه! می ترسم سال دیگه واسه خودکفایی دانشگاه، تصمیم بگیرن توی دانشگاه گاو هم پرورش بدن!

                                   

یا هم ممکنه این بچه های نانو که توی همه چیز دست بردن، سال دیگه اعلام کنن که ما موفق شدیم با استفاده از نانو لوله های کربنی، کود حیوانی هوشمند بسازیم!

این کود حیوانی که قابلیت صادر کردن بوی عطر کنزو را دارد در نوع خود بی نظیر است و قرار است در آینده نزدیک با انجام تغییرات در زیر لایه های آن، برای استفاده در نیروگاه اتمی بوشهر آماده شود!!!

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:11 |

کنفرانس بازی برای خودش عالمی داره! مخصوصاْ این که برگزار کننده دانشکده ی خودت باشه! 

بخش اول: بعد از این که توی کنفراس های «ایمنی هوانوردی» و ارتباطات هوانوردی» توی کمیته پذیرش بودم، تصمیم گرفتم که یک کتاب بنویسم به نام «ماجراهای من و کنفرانس»! فکرکنم به پرفروش ترین کتاب سال، شاید هم قرن تبدیل بشه! توی کتابم آدم های دله نقش بسیار پررنگی بازی می کنن که برای یک دونه کلاسور، خودکار، چایی، شکلات و... حاضرن هر کاری بکنن! ولی کنفرانس aero2008 چون توی خود دانشگاه برگزار شد به آدم های دله زیاد کاری نداشت بلکه ماجراهاش یک جور دیگه بود!

                           

بخش دوم:  زیر نظر آقای دکتر «...» که مسئول برگزاری افتتاحیه بودن، برای مراسم فعالیت می کردیم (منظورم از فعالیت همون بیگاری بود!). ایشون در به خاطر سپردن اسامی استعداد خاصی داشتن! به پورمحمد می گفتن محمدی، به خوشینی می گفتن خوش بینی و به عطار می گفتن عطایی! خدا رو شکر فکر کنم فامیلی من اون قدر سخت بود که هیچیش یادشون نمی موند و به یک خانوم مهندس خالی بسنده می کردن!

بخش سوم:  با یکی از آقایون دانشکده رفته بودیم ساختمون پلاسکو لباس بگیریم! واسه این که همه ی بروبکس دست اندر کار عین هم باشن! کامنت های ایشون واقعاْ جادویی بود! می گفتن واسه خانوم ها سارافن بگیریم که روی مانتوشون بپوشن! نمی دونین که جقدر از این کامنتشون دچار شعف شده بودم! (بسی نشاط رفت!)

بخش چهارم:  من فکر می کنم هرکس به اندازه شعورش از امکانات دوروبرش استفاده می کنه! از اول ترم هی دکتر مظاهری اومدن سر کلاس و هی ما رو نصیحت کردن که برین سر ارائه مقالات بشینین! چون از نظر ایشون این ارائه مقالات درست مثل یک آمپولیه که ظرف یک ربع به ما تزریق می شه و ما کلی چیز توی این یک ربع یاد می گیریم! من هم اومدم یک ذره باشعور بازی در بیارم برای همین رفتم سر ارائه مقالات ایرودینامیک کاربردی و اون آخر نشستم! ولی جاتون خالی وسطش هوس لواشک خوردن زد به سرم! خودتون بهتر می دونین که دو طرف لواشک سلفون پیچیده است ...

آخرش یک آقایی برگشت با عصبانیت گفت: این صدای چیه!

بخش پنجم: جرالد همیلتون (!!!) گفته:

Jeri didin't go to school, except on Fridays

با عده ای از دوستان کلیپ های روز افتتاحیه رو درست می کردیم! برای همین جمعه ریخته بودیم دانشگاه! جاتون خالی توی سایت بچه های دکترا نشسته بودیم که درش شیشه ایه! موقع ناهار یک گربه پر رو این قدر خودش رو چسبوند به شیشه که می تونستی از این طرف شیشه یک گربه ی دو بعدی رو مشاهده کنی!

بخش ششم:  امروز ساعت ۷ تا ۹ اختتامیه است! حتی من هم کارت دعوت دارم! فکر کنم باز مهمون کم آوردن قراره ما بریم نقش سیاهی لشکر رو بازی کنیم! خوشبختانه این یک کارو خیلی خوب بلدم!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 8:2 |